معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - قنديل دعا - کاکائی عبدالجبار
قنديل دعا
کاکائی عبدالجبار
اين دل امشب آتشي انگيختهست
شوق را با سرکشي آميختهست
چشم بيدار من امشب تا سحر
سوگوار اشکهاي ريختهست
آسمان بوي اجابت ميدهد
بس که قنديل دعا آويختهست
باز هم دست نوازش دير کرد
گريه ما را سخت غافلگير کرد
اي به خواب نرم ساحل ساخته
بادبان بازگشت افراخته
در شتاب آهنگ موج و باد و بحر
لنگر ترديد را انداخته
در حصار رشتهي شمشيرها
زهرهي مردانگي را باخته
سر برآور زخم تيغ ما ببين
رشتهي آه و دريغ ما ببين
اين ولايت شهرهي افسانههاست
خاک گمنام قلندرخانههاست
پارهي پيراهن خونين او
بيرقآباد تمام شانههاست
در هجوم منجنيق دردها
بهترين آبادي ويرانههاست
حيف! دستان شما آسوده شد
با غلاف تيغها آلوده شد
زنده ميداريم آن آشوب را
موجهاي سخت ساحلکوب را
بيرق انديشهي خود ميکنيم
ما وصيتنامهي آن خوب را
تا رها سازيم از چنگال کفر
آرزوآباد آن محبوب را
کربلا بغض گلوي ما شده
خون ما آب وضوي ما شده